
خواهرم! ندا جان
چه نام برازنده ای داشتی خواهر
و چه چشمان پر از حرفی ...
ندای چشمانت دل ها را لرزاند و قلب ها را به تپش در آورد
اما تو در بین این لرزش ها و تپش ها داشتی نقاشی می کشیدی
قلم در خون سرخت فرو کرده بودی و نقش بر زمین می کشیدی
می دانم خواهر
داشتی مرز آزادی را نقش می زدی ...
به من گفتی
نگاه کن
نگاهت کردم
و دیدم که چگونه "حسرت شنیدن یک آخ را بر دلشان گذاشتی" ...
نگاهت کردم
و دیدم که چگونه رخ در خون غرق کردی و سرخی خونت را به قطره
ای اشک آغشته نکردی ...
نگاهت
کردم و دستان به خاک افتاده ات را نگریستم که چگونه "حسرت لرزیدنش را بر
دلشان گذاشتی" ...
من غرق
در تماشای تو بودم خواهر
و تو
در ندای مظلومیتت می دمیدی ...
خواهر
قهرمانم
ندای بی
نداها
دومین
سالگرد آزادیت مبارک
برادرت
یوسف ناصری
ادامه مطلب
طبقه بندی: سیاسی،
برچسب ها: ندا آقاسلطان،
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 30 خرداد 1390 توسط یوسف ناصری
تبلیغات


